اكسيژن
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم هر شب
بنگـــــــــــــــر، آرزويم چه كم حرف است ... « تـــــــــــو » !!!
سلام دوستام احتمالاً ازين به بعد همش رمزي ميشه، اما به هيچكس رمز نميدم كه هيچكس نتونه وبمو بخونه بعدش هي بيام ببينم كامنت ندارم غصه بخورم كه هيچكس دوسم نداره اكسيژننوشت : تازگي بيماري خودآزاري گرفتم شما خودتونو ناراحت نكنيد از اثرات غيبت طولانيه توي اين مدتِ كه اينجوري شدم بعداً نوشت : ازونجايي كه همه فكر كردن من واقعاً نميخوام به كسي رمز بدم در اين لحظه و از همين تريبون اعلام ميشود « به خدا شوخي بود رمز داده ميشود، لطفاً در صورت نياز درخواست كنيد » توفانها
كولهبارت بربند ! شايد اين چند سحر، فرصت آخر باشد ... كه به مقصد برسيم بشناسيم خدا و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم ... ميشود آسان رفت ميشود كاري كرد كه رضا باشد او ... اي سبك بال ! در اين راه شگرف در دعاي سحرت در مناجات خدايي شدنت هرگز از ياد نبر من جامانده بسي محتاجم ... *** ماهضيافت الهي بر همه دوستان مبارك ... التماس دعا !!!
اين پستو توي اين تاريخ ننوشتم چون تهران نبودم، اما تاريخشو 30/تير/90 انتخاب كردم ... يعني يكسال گذشت ... قالب نوشت : مرسي بخاطر همه نظراتتون، ولي چون با رنگ زمينه سفيد ارتباط خاصي برقرار ميكنم و آرامش ميگيرم اينجارو دوباره سفيد كردم ... تشكر نوشت : مرسي بخاطر بودنتون، واسه اينكه با وجود نبودنم كنارم بوديد و الان فهميدم دوستام به اندازه همه داشتههام كه برام عزيزن ارزشمندن؛ دوستون دارم ... رمز نوشت : هركس رمز خواست بگه تا بدم ...
بچهها بنظرتون قالب جديدم قشنگتره يا قالب قديمي وبم ؟؟!
سيـــــــــــــلام منم خوبم، مرسي فقط دوتا از امتحانام مونده بعدش قصد دارم بيام و يك عدد آپ طولاني بگذارم چون از حضور كمرنگ من در دوره امتحانات بسيار غمگين بوديد؛ اكنون شاد باشيد دوستان كه انتظار دارد به پايان ميرسد { آيكون خود بزرگبيني } امتحان نوشت : يادتونه كه واسه درس اخلاق اسلامي صبح ساعت 4 بيدار شدم ؟؟ آخرنوشت : تا حالا با صندليهاي چرخداراينجوريبازيكرديد بعداًنوشت : چرا قسمت پائين هر پستم انقدر گنده گنده شده ؟؟؟
هيچكس فكر نكرد ... كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست و همه مردم شهر بانگ برداشتهانـد كه چرا ســــيمان نيسـت و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نـيست و زماني شده اسـت كه به غير از انسان هيچچيز ارزان نيسـت هيچكس فكر نكرد ... من الان يه اكسيژن خوابآلودم از صبح ساعت 04:00 بيدار شدم واسه امتحان درس بخونم، اونم واسه درس ِ «مباني اخلاق اسلامي» يكي نيست بگه كي واسه اين درس اين موقع صبح بيدار ميشه كه تو بيدار شدي آخه تقصير آقاي پدر ِعزيزتر از جانم ِ، ازونجايي كه ايشون مدير بنده هم هستن و اعتقاد دارن كه نبايد كارو بخاطر هيچ موضوعي تعطيل كرد القصه ... الان اولين امتحانو دادم تا بقيش *** پينوشت 1 : بخدا همتونو ميخونم دوستاي گلم اما نميرسم كامنت بزارم پينوشت 2 : كي گفت بيمعرفت ؟؟! خودتـــــــــــي پينوشت 3 : آمار بازديدم داره مياد پائين، هي روزگار تا من نيام، كسي پيشم نمياد پينوشت 4 : داشتم ميومدم سركار يه پسر ِ سرشو از پنجره آورده بيرون، رو به من ميگه : عزيزم دوست پسر نميخواي ؟؟! يخورده اينجوري نگاش كردم آخرنوشت : نداريم ...



:::ادامه مطلب:::
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نیلبکی مینوازند،
و ترانهی رگهایت
آفتابِ همیشه را طالع میکند ...
بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچههای شهر
حضورِ مرا دریابند ...
دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری میدهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود ...

:::ادامه مطلب:::



![]()


و اكنون در راستاي زحمات بسيارم استاد نمرمو اعلام كرد، تشويق نكنيد نمرم 20 شد 
منكهخيليدوستدارم



مرخصي ندارم و مجبورم صبح خروس خون بيدار شم با خروسا هم صدا شم ديگه 


تو دلم گفتم شانس آوردي استاد همه انرژيمو سر امتحان ازم گرفته وگرنه حالتو ميگرفتم ![]()



